خطي گران‌بها از كتاب‌خانه بيرون برده شد و او توانست تنها چندتايي را نجات دهد كه متعلق به‌ رِدي و ديگران بود. اين چند تا، كه اينك در كتاب‌خانه‌ٴ بادليان است‌، بهترين منبع اطلاعات ما را تشكيل مي‌دهد.
جان مودوئيت آغازگر واقعي مثلثات در غرب است‌، چون رساله‌ٴ مختصر او پيش از سال‌1310در مِرتُن نوشته شد و اندكي مقدم بر چهار فصل ريچارد والينگفُـرد بود، صرف‌نظر از ترجمه‌ٴ لاتيني رساله‌ٴ لاوي بن گرشن كه يك نسل پس از آن‌، يعني در سال 1342 انجام گرفت‌. از آنجا كه چهار فصل احتمالاً از رساله‌ٴ مودويت اقتباس شده‌، مناسب است كه هم اكنون از والينگفُـرد گفت‌وگو كنيم‌، گرچه ارتباط او با مدرسه‌ٴ مِرتُن مسلم نيست‌. رساله‌ٴ مثلثات او نخستين‌ اثر اصيل و كامل در نوع خودش در غرب بود و به تنهايي كافي است مقام شايسته‌اي در تاريخ‌ رياضيات براي او به دست آورد. او در سال 1326 رئيس صومعه‌ٴ سنت آلبانز شد و بايد فرض را بر اين بگذاريم كه اگر نه همه‌ٴ كارهاي علمي وي‌، لااقل بيشتر آنها پيش از انتصابش صورت گرفته‌ بود. علاوه بر دو رساله در زمينه‌ٴ مثلثات‌، مجموعه‌اي از قواعد اخترگويي را تأليف (يا تصحيح‌؟) كرد و به توصيف ابزارهاي نجومي خودش پرداخت‌. شهرت عمومي او طبعاً به خاطر اين‌ ابزارها، به‌ويژه جامع‌ترينشان بود، يعني يك ساعت نجومي به نام آلبيون‌. والتر اُدينگتُن هم‌ مانند والينگفُـرد راهب بنديكتي بود و از او در يك گزارش مِرتُن مربوط به سال 1330 ذكري‌ شده است‌. اين گيج‌كننده است‌. آيا نمي‌توان فرض كرد كه در آن زمان از راهبان علاقه‌مند به نجوم‌ براي مشاوره يا تدريس در مِرتُن استقبال مي‌شد، همان‌طور كه امروز در دانشگاه هاروارد از بسياري راهبان و راهبه‌ها دعوت مي‌شود؟ در سال 1301 والتر براي صومعه‌ٴ خودش‌، ايوشام در وُرسترشاير، يك تقويم نجومي نوشت ولي در سال 1316 در آكسفورد مشغول رصدگيري بود. بي‌شك اين كار او را با منجمان محلي مربوط ساخته است‌، يعني با اعضاي مدرسه‌ٴ مِرتُن‌. رساله‌هاي رياضي و نجومي متعددي به وي منسوب است‌.
ريچارد سوينسهِـد و توماس برادواردين را مي‌توان با هم مورد مطالعه قرار داد. هر دو از درس‌خواندگان مِرتُن بودند، ولي در جاي ديگري تحصيلاتشان را پي گرفتند. ريچارد در سوينسهِـد (لينكلن‌شاير) به فرقه‌ٴ سيسترسيني پيوست‌، به فلسفه روي آورد، كتاب عبارات و اخلاق را شرح كرد و به بحث در افزايش و كاهش شكل‌ها پرداخت‌، كه هم اكنون از آن سخن‌ خواهيم گفت‌. وضع توماس هم تاحدي مشابه او بود، جز اين‌كه او كشيشي معمولي بود و وقتي‌ به اسقفي كانتربري رسيد اجل مهلتش نداد.1 او به حساب قديم‌، هندسه و نظريه‌ٴ نسبت‌ها علاقه‌مند بود و پيوستگي هندسي را مورد مطالعه قرار داد. در مهم‌ترين اثر ريچارد به‌نام‌


1 .چون 38 روز پس از آن كه اسقف اعظم شد، وفات يافت‌.